سفارش تبلیغ
صبا

...                                                                                     

همیشــه از تــو ســرودن چــه ســخـت و شـیـریــن اســت

شــبیـه تـیـشــه زدن هـای سـخــت فــرهاد اســت


سـوال مـی کـند از خـود هـنـوز آهـویی


کـه بـیـن دام و نـگـاهـت کـدام صـیاد اسـت


دلـم کــه دسـت خــودم نـیـسـت ایـن دل غـمگین


هـمان دلـی اسـت کـه جـامـانده در گوهــر شاد اسـت


بـدون فـن غـزل بی کـنایه می گــویم


دلـم بـرای تـو تـنگ اسـت شـعر مـن سـاده اسـت..

(سید حمیدرضا برقعی)




      

                                                    

امروز می خوام به خاطر سالگرد شهید حسین غفاری نژاد این مطلب رو بزنم . یکی از دوستای ما بود  و مداح هیئتمون بود و طالب شهادت تا قدری که به هرکی می رسید می گفت دعا کن شهید شم . واقعا مداح دلسوخته اهل بیت بود و یه شعری بود این رو خیلی دوست داشت و می خواند . خیلی از بی حجابی ناراحت بود . انقدر عشق شهادت داشت که بعد از دیپلم به زاهدان رفت و مشغول به کار در عملیات سپاه شد . تا بالاخره به آرزوی دیرینه اش رسید و در تاریخ 27 مرداد 1389در عملیات مبارزه با اشرارمسلح در سیستان و بلوچستان به فیض شهادت رسید .روحش شادو یادش گرامی باد .

ای کاش در دل ذره­ای شور و نوا بود .......... احوال ما با حالت نی هم نوا بود

ای کاش شور جنگ در ما گم نمی­شد .......... این نامردای شیوه مردم نمی­شد

ای کاش رنگ شهر بازیم نمیداد .......... در جبهه یا زهرا مرا بر باد می­داد

امشب دلم از یاد شهیدان تنگ دارم ........... حال و هوای لحظه­های جنگ دارم

فرسنگها دورم ز وادی محبّت .......... با یک دل خسته ز نیش سنگ تهمت

وصیتنامه شهید

بسم رب الحسین

خدایا تو را شکر می کنم که که بارها از من نافرمانی دیده ای اما نه تنها مرا مورد عذاب خویش قرار نداده ای، بلکه فرصتی ارزانی داشتی تا باز به سوی تو آیم، مهربان خدا تو می دانی که بارها دست بر قلم برده ام، وصیت نامه نوشته ام اما این فراق به وصال تبدیل و تغییر نیافت. خدایا محبتی فرما تا این بار به سمت تو آیم.

یا امام رئوف، یا علی بن موسی الرضا علیه السلام؛ بنده حقیر به این یقین دارم که هر چه دارم به واسطه محبت شما اهل بیت رسول الله است. پس مثل همیشه از شما مدد می گیرم و می خواهم که مرا با شهادت در راه خدا به سر منزل مقصود برسانید.

آقا جان؛ من به شوق وصال شما و نوشیدن شهد شهادت بود که به این منظقه از کشور آمدم، تا در حد توان خود از منافقین و دشمنان این حکومت اسلامی که یقیناً همان حکومت حضرت بقیة الله است انتقام مادر شما و اهل بیت را بگیرم. دعایی بفرمایید که در این مسیر اگر قدم کوچکی هم برداشته ام خداوند تعالی آن را قبول فرماید.

مولای من؛ از شما می خواهم که سفارش بنده و پدر و مادر و همسر و تمام اقوام و همچنین همرزمانم را به مادرتان بی بی دو عالم حضرت زهرا سلام الله علیها بفرمایید.، تا از این صراط مستقیم خارج نشویم.

مادرم؛ من هرچه که دارم از شیری است که شما با وضو به بنده داده اید، این باعث شده است که از همان کودکی عطش عشق امام حسین علیه السلام در من بیداد می کند، هنوز از خاطرم بیرون نرفته است که مرا در سه یا چهار سالگی با خود به هیئت و دنبال دسته های سینه زنی می بردی تا لبیک گویم به آن فرموده امام حسین علیه السلام که فرمودند؛ «آیا کسی هست که مرا یاری کند؟»

مادرجان؛ از شما و سه خواهر بزرگوارم می خواهم که مرا حلال کنید و برای این حقیر بی تابی نکنید و اگر اشکی از چشمان شما جاری گشت، فقط برای آن امام غریبم باشد نه برای نوکر آن امام.

پدر بزرگوارم؛ چه بگویم از آن محبتی که از دلت بر دلم لبریز کردی، که هر چه بگویم قصور کرده ام؛ بارها به همسرم گفتم؛ من لیاقت چنین زندگی را ندارم زیرا کاری برای رضایت حضرت حق انجام نداده ام، این محبت و عنایت حق که به بنده این چنین زندگی بخشید را پاداش مقداری از زحمات شما می دانم که برای حفظ و نگهداری این حکومت اسلامی کشیده اید به من و همسرم محبت کرده است.

پدرم؛ من هروقت که از کار خسته می شدم، به تلاش های شما نگاه می کردم و دوباره جان می گرفتم. اگر هم فکر می کردم که قدمی رو به جلو برداشته ام خودم را با شما قیاس می کردم. متوجه می شدم که کاری انجام نداده ام. پدر مهربانم از شما می خواهم که این بنده حقیر را همچون تمام صبح ها که به امام زمان (عج) می سپردید، باز هم از دعایتان فراموش نکنید و از شما می خواهم که باز هم به افشاگری بپردازید. دست از این خدمت نکشید، که امروز مقام معظم رهبری (روحی فداه) می فرماید: «أین عمّار؟!» پس عاجزانه از شما و تمامی همرزمانتان می خواهم که عمارگونه دست به بیان حقایق بزنید، آن دوستان دیروز و دشمنان امروز را رسوا بگردانید، قبل از آنکه قرآن را بر سر نیزه بزنند.

همسرم؛ از تو بیش از همه صبر را می طلبم، از تو می خواهم که از این امر الهی ناراحت و غمگین نباشی، که این آرزوی من و تو بوده که با شهادت برویم، پس راضی باش به رضایت او و از تو می خواهم که این فراق را بزرگ ندانی، که والله این شهادت در برابر مصائب وارد شده بر اهل بیت مکرم اسلام ذره ای بیش نیست. خصوصا مصائب خانم زینب سلام الله علیها، که با آن سیل مشکلات و بی احترامی ها و غم از دست دادن برادر بزرگوارش وقتی از او پرسیدند که چه بر ایشان گذشته است؟ فرمودند «ما رأیتُ إلا جمیلاً».

از تو می خواهم مرا حلال بفرمایی و برای حقیر قطره ی اشکی از چشمانت جاری نشود و فقط برای غریبی اربابمان حسین علیه السلام گریه بفرمائید.

از تمام اقوام و فامیل و دوستانم حلالیت می طلبم، از ایشان می خواهم که پیرو خط رهبری باشند، نگذارند که آسیبی به این انقلاب برسد؛ برای فرج مولایمان مهدی (عج) دعا بفرمایند.

صحبتی هم دارم با مسئولان نظام؛ و تمام کسانی که در حفظ این انقلاب وظایفی را بر گردن گرفته اند. از شما برادران بزرگوار می خواهم، که از خط ولایت پیشی نگیرید که هرکه از علی علیه السلام جلوتر رفت از خوارج شد و هرکه از آن حضرت عقب ماند گمراه گشت، یادتان باشد ما هرچه داریم از جان فشانی شهدا داریم، پس یادشان را از خاطرتان نشوئید! که آنها شاهد اعمال ما هستند.

(وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ)

گمان مبرید کسانیکه در راه خدا کشته می شوند، مرده اند، بلکه زنده اند و نزد خدا روزی می خورند.

و آخرین حرف این برادر کوچک شما این است، که در حفظ و نگهداری این نظام بکوشید که به یقین می گویم: این نظام تأیید شده وجود مقدس حضرت بقیة الله (عج) است و این کشور شیعه خانه اوست؛ مبادا اجازه بدهید که دشمنان خدشه ای به بدنه این نظام وارد کنند. کسانی که به ولایت و امام اعتقاد ندارند، بر جنازه من حاضر نشوند و در آخر اینکه سلام مرا هم به رهبر عزیزم آیت الله العظمی خامنه ای (روحی فداه) برسانید.

یا حسین علیه السلام:

«گر طبیبانه بیایی به سر بالینم به دو عالم ندهم لذت بیماری را»

سایه مقام معظم رهبری مستدام باد

بسیجی حسین غفاری

1/4/1389

تصاویر:

 




      

                               

قبل از اذان صبح برگشت . پیکر شهید هم روی دوشش بود . خستگی در چهر اش موج می زد . برگه مرخصی را گرفت . بعد از نماز با پیکر شهید حرکت کردیم . خسته بود و خوشحال .

می گفت : یک ماه قبل روی ارتفاعات بازی دراز عملیات داشتیم . فقط همین شهید جامانده بود . حالا بعد از آرامش منطقه ،خدا لطف کرد و توانستیم اورا بیاوریم .

خبر خیلی سریع رسیده بود تهران . همه منتظر پیکر شهید بودند . روز بعد از میدان خراسان تشییع با شکوهی برگزار شد .

می خواستم چند روزی تهران بمانیم . اما خبر رسید عملیات دیگری در راه است قرار شد فردا شب از مسجد حرکت کنیم .

                                    

با ابراهیم و چند نفر از رفقا جلوی مسجد ایستاده بودیم . بعد از اتمام نماز بود . مشغول صحبت و خنده بودیم . پیرمردی جلو آمد . او را می شناختم . پدر شهید بود . همان که ابراهیم ، پسرش را از بالای ارتفاعات آورده بود . سلام کردیم و جواب داد .

همه ساکت بودند . برای جمع جوان ما غریبه می نمود . انگار می خواهد چیزی بگوید ، اما !

لحظاتی بعد سکوتش را شکست ؛ آقا ابراهیم ممنونم . زحمت کشیدی ، اما پسرم !

پیر مرد مکثی کرد و گفت : پسرم از دست شما ناراحت است !!!

لبخند تز چهره همیشه خندان ابراهیم رفت . چشمانش گرد شده بود از تعجب ، آخر چرا !!!

بغض گلوی پیرمرد را گرفته بود . چشمانش خیس از اشک بود . صدایش هم لرزان و خسته :

دیشب پسرم را در خواب دیدم . می گفت : در مدتی که ما گمنام و بی نام و نشان بر خاک جبهه افتاده بودبم ، هرشب مادر سادات حضرت زهرا(س) به ما سر می زد . اما حالا ! دیگر چنین خبری نیست . می گویند :

شهدای گمنام مهمانان ویژه حضرت صدیقه هستند !

پیر مرد دیگر ادامه نداد . سکوت جمع مارا گرفته بود . به ابراهیم نگاه کردم . دانه های درشت اشک از گوشه چشمانش غلط می خورد و پایین می آمد . 

می توانستم فکرش را بخوانم . گمشده اش را پیدا کرده . گمنامی ! 




      




+ هشدار سردار قاسم سلیمانی، سرباز فداکار آیت الله العظمی خامنه ای، به غرب منتشر شد: «هر چتربازی که قرار است از هواپیما هلی برن شود، هر تفنگداری که قرار است از ناوها پیاده شود، هر کماندویی که قرار است از با نفربر وارد شود، یادش باشد که قبلاً تابوتش را سفارش داده باشد، شامات (سوریه) خط قرمز انقلاب اسلامی است، همان جایی که می‌تواند معراج ما و گورستان شما باشد



+ کمبود ِ محبتت را به اشتراک بگذار با نامحرمان که آنان این "برهنگـے افکارت" را هزاران لایک خواهند زد . تاسف بار است حال و روز کسـےکه تشنه ے نگاه دیگران باشد .



+ زندگی بی شهادت، ریاضت تدریجی برای رسیدن به مرگ است . . .



+ شهید عزادار نمی خواهد، شهید رهرو می خواهد. شهید موحد دانش



+ دوران طلبگی خاطره های زیادی رو به همراه داره ولی یه خاطره ای که برای همه طلبه ها همیشه موندگارمیشه خوردن تخم مرغ های نهار و شامه!



+ به فکر نمازت باش،مثل شارژ موبایلت..... با صدای اذان بلند شو،مثل صدای موبایلت.... از انگشتانت برای ذکر استفاده کن،مثل صحفه کلید موبایلت..... قرآن را همیشه بخوان،مثل پیامک های موبایلت..... لحظه ای تأمل......لطفا دوباره بخونید!!



+ تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بذاری.میتوانی گاهی بادبزنش کنی.میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود.میتوانی شلواری بپوشی که دمپایش تا صندل ات 20سانتیمتر فاصله داشته باشد.میتوانی جوراب هم نپوشی.لاک هم لابد خنک کننده است.بستنی هم لیس بزن روی نیمکت پارک.بوی ادکلنت هم میتواند تا ده متر پشت سرت تعقیبت کنند.



+ دیروز حسن را به جنــــــگ و امروز حسیــــــــــن را به صلــــــح دعوت می کنند آری آنان که برای رهبرشـــــان تعــــــــیین تکلیف می کنند از جنس کوفــــــــیان اند (!) پیش مرگ ولـــــــــــــــــی ولــــــــــــــــی ندارد! چه علــــــــــــــی باشد چه سیدعلــــــــــــــی...



+ در آینده ای نزدیک نگاهی به دور و برت بینداز یک وقت هایی می شود که خودت را تنها چادریِ- کلِ خیابان می بینی لبخند بزن، رو به آسمان کن و بگو: خدایا ممنونم که بهم اجازه دادی بین همه ی این آدمای رنگ وارنگ یه دونه باشم. شک نداشته باش که این یک فرصتِ ویژه است تا برایِ او (خدا) هم یکی یک دانه باشی..



+ در زمانی که شأن و ارزش، به لباس و ماشین است ، تـــو چادری بمان، ثابت کن ارزش واقعی این است .




مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ   |   Designed By Ashoora.ir